لسان الملك سپهر

1865

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

كردند و بر او نماز گزاشت و خود در قبر درآمده او را در لحد جاى داد . دوم : رقيه و او سه سال بعد از زينب متولد شد و رسول خداى او را با عتبة بن ابى لهب نكاح بست و ما قصهء عتبه را و طلاق گفتن او رقيه را و دريدن شير شكم عتبه را به نفرين پيغمبر رقم كرده‌ايم . بالجمله بعد از عتبه رسول خداى رقيه را با عثمان بن عفّان عقد بست و در هجرت اولى عثمان رقيه را برداشته راه حبشه پيش داشت در آن سفر رقيه حامل بود و حمل خود را سقط كرد و بعد از آن پسرى آورد و نام او عبد اللّه بود ، عثمان به ابو عبد اللّه مكنّى شد . و چون دو سال عبد اللّه بزيست خروسى منقار در چشم او بزد و به همان زحمت از جهان برفت ؛ و ديگر از رقيه فرزند نيامد . و در سال دويم هجرت هنگامى كه رسول خداى در بدر بود وفات يافت . ابن عباس گويد : در مصيبت رقيه پيغمبر فرمود : ألحقنى بسلفنا الخير . جماعتى از زنان در سوگوارى او مىگريستند ، عمر بن الخطّاب با تازيانه بر ايشان درآمد و زحمت كرد كه چرا مىگرييد ؟ پيغمبر دست عمر بگرفت و فرمود : بگذار بگريند و زنان را فرمود بگرييد ؛ لكن از نعيق « 1 » شيطان و نوحه‌گرى دور باشيد ، آب چشم اثر رحمت است و آنچه از دست و زبان آيد از شيطان است . گويند : وقتى فاطمه در پهلوى پدر بر سر قبر رقيه مىگريست و رسول خدا با گوشهء ردا اشك او را مىسترد . دختر سوم : مكنّى به امّ كلثوم بود و نام او آمنه است ، او را رسول خداى با عتيبة بن ابى لهب برادر عتبه عقد بست و چون سورهء تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ فرود شد عتيبه به فرمان پدر قبل از وفات ، ام كلثوم را طلاق گفت و پيغمبر بعد از وفات رقيه در سال سيم هجرى او را به نكاح عثمان بن عفان درآورد و او را فرزند نيامد و به روايتى فرزندان آمد و هم در خردى وفات كردند . بالجمله ام كلثوم در سال نهم هجرى به سراى جاودانى تحويل داد ، اسماء بنت عميس ، و صفيه بنت عبد المطّلب و امّ عطيّه او را غسل دادند و پيغمبر بر وى بگريست و تشييع جنازه كرد و در قبر او درآمد و چون او را در قبر درآوردند فرمود :

--> ( 1 ) . نعيق : فرياد زدن و صدا بلند كردن را گويند .